دلنوشته ورمان وعکس های کره ای

سلام خوش امدید ایسایت مربوط به عکس های دلنوشته وکره ای ورمان است

دلنوشته ورمان وعکس های کره ای

سلام خوش امدید ایسایت مربوط به عکس های دلنوشته وکره ای ورمان است

رمانم درباره دختری به نام نفس است که قصد دارم در این سایت بگذارم وهمچنین دلنوشته هایی مربوط زندگی وخیلی چیزهای دیگر قرار است بگذارم و عکس هایی درباره بازیگران کره ای قرازر است بگذارم

بایگانی

Image result for ‫دلنوشته های زیبا‬‎Image result for ‫عکس دلنوشته‬‎تصاویر متحرک عاشقانه ,عکس های عاشقانه ,عکس های متحرک,عکس های متحرک عاشقانه ,عکس متحرک و عاشقانه ,عکس متحرک و عاشقانه برای وبلاگ
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱ ۲۹ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۵۲
زینب سالاری

                            نام رمان:نفس  Image result for ‫عکس جاستین ایمیز‬‎ارمین

نفس: زندگی ام تنگ وتاریک است اگر بخواهم میتوانم زندگی ام راسامان ببخشم ولی بعید میدانم که بتوانم اصلا حوصله کسی روندارم این چند روزه به خاطر بدست اوردن روحیه ام خیلی اذیت شدم ولی بعید میدانم حالم خوب شود به یاد گذشته ام فرو میروم این شعر رازمزمه میکنم:  تورودیدم توی بارون     دل دریا توبودی   نرفته سبزه سبزه ته دریا توبودی   مگه میشه یک عاشق تورویای شبونه    صدای مادرم راشنیدم پس خواندن شعر را متوقف کردم   عکس های دختری که دارای رکورد زیباترین دختر جهان است                وقتی در را باز کردم مادرم گفت: یک خبر خوش برای کاردرشرکت اماده شو که قبول شدی انقدر خوشحال شدم که نزدیک بود پس بیفتم به شرکت رفتم منشی گفت: اقای مدیر تشیف ندارند شما پس فردا عصر برای امتحان دادن به اینجا بیایید اگر کارتان واقعا خوب بود قبولتان میکنیم بسیار خوشحال شدم وبه خانه رفتم وبعد از تعویض لباس به اتاق رفتم ودراز کشیدم                                                                                                                                             Image result for ‫عکس جاستین ایمز‬‎

         ارمین :خسته بودم دلم گرفته بود از اینکه به یک مسافرت در کیش سه روزه میرفتم بسیار خوشحال بودم بلاخره بعد ازگذشت ساعت ها به کیش رسیدم هوای انجا خیلی عالی بود یک راست سوار تاکسی شدم تا مرا به ویلایم ببرد به انجا رسیدم یکی ازدوستانم زنگ زد که بیا برویم بگردیم ولی مندلم نمیخواست ویلای زیبایم رارها کنم پس همغانجا ماندم وعصر کنار دریا قدم زدم وساعت ها با خدایم دردودل کردم وگاهی هم اهنگ میخواندم سه روز تمام شد ومن ازاین بازگشت ناراحت بودم بادوستانم خداحافظی کردم وبه سمت تهران راه افتادم عکس های دختری که دارای رکورد زیباترین دختر جهان است
نفس: روزها سپری میشد ومن منتظر تماس منشی بودم یک مرتبه دیدم گوشیم زنگ خورد جواب دادم صدای پسر جوانی به گوش رسید گفتم: شما گفت : سلام مدیر شرکت هستم برای کار دراینجا قبول شده اید خوشحال شدم وتشکر کردم صدای پسر دوباره ددرگوشی پیچید لطفا عصر بیایید تا قرارداد را امضا کنید و توضیحات لازم رامن به شما بدهم نفس گفت : باشه عصر خدمت میرسم عصر نفس مانتویش راپوشید وشالش سرش کرد همیشه عادت داشت ست مشکی بزند واز پدرومادرش خداحافظی کرد وبه سمت محل کارش حرکت کرد
Image result for ‫عکس جاستین ایمز‬‎
 ارمین: این اولین کارمندی بود که دراینجا پذیرفته شده بو د باید به کسای دیگه ای هم زنگ میزدم ولی حوصله نداشتم چند ساعت بعد منشی اطلاع داد که خانم حصاری تشیف اورده اند گفتم: بگو بیاد تو دختری زیبا بالباس مشکی وچشمهایی سبز رنگ که هر پسری  را متوجه خود میساخت جلوی من ایستاد وسلام کرد تعجب کردم اخر تا به حال دختری باچنین چهره ای ندیده بودم وقتی دیدم صادقانه شروع به حرف زدن کرد ودرباره رشته وتحصیلاتش همه چیزش را گفت ناخوداگاه از اخلاق ورفتارش وباوقاریش خوشم امدوگفتم ازهمین الان میتوانید مشغول کار شوید به هر مشکلی برخوردید بگوییید تا کمکتان کنم دختر بدون اینکه حرفی بزند سرش تکان داد وبعد به اتاق



 Related image
خودش رفت ومشغول کار شد اما من همش درافکار گذشته ام غرق بودم ولحظه ای از انها غافل نمیشدم تا اینکه تصمیم گرفتم به خانه بروم از در خارج شدم چشمم به همان دختره افتاد که بادقت کارش راانجام میداد اینقدر باارامش کارش را انجام میدادکه همه کارها Image result for ‫عکس کلودیا الیزی‬‎
روبه اتمام بود

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱ ۲۹ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۵۲
زینب سالاری